<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نقش خیال</title>
<link>http://zandi.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 08 Jun 2006 16:52:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اسباب کشی</title>
<link>http://zandi.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;دوستان عزیزم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;جُل و پلاس را جمع کرده ام و رفته‌ام به این آدرس:&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.razigar.com&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;www.razigar.com&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;نقش خیال تا مدت کوتاهی پینگ خواهد شد و پس از آن تنها به عنوان آرشیو نوشته‌های قبلی و نیز احتمالن برخی کارهای دیگری مورد استفاده خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;دوستانی که به این صفحه لینک داده‌اند، ممنون می‌شوم پیش از هرچیز آدرس را اصلاح بفرمایند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 08 Jun 2006 16:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>zandi</dc:creator>
<guid>http://zandi.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ای جماعت بی گذشت</title>
<link>http://zandi.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;EM&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 150px; HEIGHT: 243px&quot; alt=&quot;مانا نیستانی&quot; hspace=8 src=&quot;http://i4.tinypic.com/10pzitl.jpg&quot; align=left vspace=8 border=1&gt;« تقدیم به همه‌ی آن‌هایی که برای «اعدام مانا نیستانی»، طومار امضا کردند و با پوزش از همه آن‌هایی که با اشتباه پیش آمده، منطقی، انسانی و قانونی&amp;nbsp;برخورد کردند&amp;nbsp;.»&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ای جماعت بی‌گذشت، / طومار مرگ نویسان، / با شما هستم، / این آدم را بکشید. /&amp;nbsp; او باید بمیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;او بالای عکس یک سوسک نوشته /&amp;nbsp; &lt;FONT size=2&gt;Na Mana / من خودم دیدم / با همین چشمهایم. /&amp;nbsp;می‌گوید اشتباه شده است؟ / باشد، بگذار&amp;nbsp;بگوید.&amp;nbsp;/ بگذار بداند هرکه اشتباه کند /&amp;nbsp;&amp;nbsp;سزایش مرگ است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من پانزده سال است این آدم را&amp;nbsp;می‌شناسم / من خودم خبر دارم / که او از یک آدم بیگانه و مرموز / که اسمش آقای «کا» بود پول می‌گرفت، / که کسی را نرنجاند /&amp;nbsp;و با همه مهربان باشد / و هرگز به کسی توهین نکند / و پایش را روی هیچ مورچه‌ای نگذارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;یک چوبه دار بسازید / که قدش پنج متر باشد، / یا شش متر. / و او را آویزان کنید، / تا همه ببینند، / &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;بعدش، قبر ستارخان را هم خراب کنید، / و قبر مهدی باکری را، / وقبر جواد فکوری را، / و قبر همه آذربایجانی هایی را / که فکر می‌کردند «وطن» یعنی «ایران».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;جواب سلام همسایه‌تان را / که طومار را امضا نکرده، ندهید. / و شب که به خانه هاتان رفتید / زیر نگاه پرسش‌گر کودکان‌تان / یادتان باشد اما ...، / کلاه‌تان را کمی بالاتر بگذارید.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 May 2006 10:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>zandi</dc:creator>
<guid>http://zandi.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک روز</title>
<link>http://zandi.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>یک روز آید که از من،&lt;BR&gt;چون بختِ من، دور گردی.&lt;BR&gt;از دیده‌یِ انتظارم،&lt;BR&gt;پنهان و مستور گردی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک روز آید که دیگر،&lt;BR&gt;شعری هم از من نخوانی.&lt;BR&gt;یک روز آید که حتا،&lt;BR&gt;نام ِ&amp;nbsp;مرا هم ندانی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دانم که روزی جدایی،&lt;BR&gt;از ره رسد، جان بگیرد.&lt;BR&gt;این شعله‌یِ عاشقانه،&lt;BR&gt;یک‌باره پایان بگیرد.&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;علمده، فروردین ۸۴&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 05 May 2006 15:13:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>zandi</dc:creator>
<guid>http://zandi.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آخر این چه طرز نوشتن است؟</title>
<link>http://zandi.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;لابد خیال&amp;nbsp;فرمودید که منظورم فی‌المثل با&lt;FONT color=#660000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://nikahang.blogspot.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#660000&gt;نیک آهنگ کوثر&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; است که رخ ِ&amp;nbsp;البته زیبای خودش را&amp;nbsp;به کسوت هدایت قوم جاهل در آینه دیده و ترمز خودشیفتگی بریده و حق مسلم خود می داند که هرچیز را با عقل&amp;nbsp;سلیم خودش ناساز دید،&amp;nbsp;به آتش پرده‌دری و رسواگری&amp;nbsp;بسوزاند و هیچ غمش نیست حتا اگر حریم خصوصی آدم لوس&amp;nbsp;دیگری-&amp;nbsp;ولو خطاکار - باشد!&lt;BR&gt;یا نکند خیال کردید منظورم &lt;A href=&quot;http://noqte.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#660000&gt;ناصر خان خالدیان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; است که یادش رفته کجاست و فراموش کرده به حکم قومیتش، نقدن نیمی از جرمش محرز است و گیر داده به دم شیر که نیمه دیگر را&amp;nbsp;-زبانم لال- به جایی برساند! &lt;BR&gt;یا اینکه گمان برده اید منظورم از این عنوان، سید &lt;A href=&quot;http://www.khabgard.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#660000&gt;خوابگرد&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; است که گاه گاه رسم و رسومش شده که ترکه خوش نواز نقادی‌اش را با خط کش آقا معلمی عوض کند و درباره اینکه دیگری هرچه دلش خواسته نوشته، خودش هرچه خواست بنویسد و ملت را گوشه کلاس درس روی یک پا نگهدارد و بفرماید به جریمه آنقدر «مرگ بر ابتذال» بنویسند تا دستشان از مچ بیفتد!&lt;BR&gt;یا نکند تصور کرده‌اید منظورم با صاحب آن &lt;A href=&quot;http://chaay.persianblog.com&quot;&gt;&lt;FONT color=#660000&gt;یک لیوان چای نسبتن داغ&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; است که &lt;A href=&quot;http://parsanevesht.blogspot.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#660000&gt;رفیق&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; سالیانش را به ظرافت بچزاند&amp;nbsp;و تازه لباس رازداری و بزرگی و لطف برتن کند که مگر چه شده؟ و با خودش خیال کند خلایق -دور از جان همه-&amp;nbsp;خرند لابد!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نه قربانت، من که باشم یک‌کاره گریبان این همه&amp;nbsp;رفیق و کمتررفیق را&amp;nbsp;-حتا اگر دلم را خنک کند-&amp;nbsp;بگیرم، که باور بفرمایید&amp;nbsp;نه خط‌کش سیدی دارم و نه آینه نیک‌آهنگی و اینها را هم که گفتم، به جانِ همین میرزا‌شپله‌یِ مکتب‌ندیده، فقط محض این بود که نکند زبانم لال، خیال ناجوری درباره عنوان نوشته&amp;nbsp;فرموده باشید&amp;nbsp;.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و اما اصل مطلب ، منظورم از این عنوان، فقط خودم بودم و بس.&amp;nbsp;باور بفرمایید&amp;nbsp;گاه گاه که چشمم به آمار هرچند مختصر آنهایی می‌افتد که از دور و نزدیک به امید خواندن ترهاتی از این قلم، به این بالاخانه اجاره‌ای&amp;nbsp;آمده‌اند و صفحه سفید و روی سیاه صاحب‌خانه را دیده‌اند، باور کنید از خجالت دلم می‌خواهد زمین دهن بازکند به رویم.این وبلاگ نویسی نشد که آدم قرنی چارتا خط نشسته بنویسد و برود تا کی باشد دوباره مرغ هوس‌اش پرگیرد&amp;nbsp;.&lt;BR&gt;&amp;nbsp;خوب می‌دانم که یا باید این خانه را ازپای بست ویران کنم یا گرد و غبار از در و دیوارش پاک کنم و حیاطش را آب و جارویی. اگر هم از صاحب‌خانه&amp;nbsp;گنده دماغش رنجیده‌ام، که دندان اسب پیش‌کش شمردن ندارد و از قدیم و ندیم گفته‌اند&amp;nbsp;راه باز و جاده دراز، و&amp;nbsp;باید به شهر خود روم و شهریار خود باشم و خانه دیگری، نه لایق میهمانم که شما باشید، اما به قدر وسع خود بیارایم.&lt;BR&gt;بله، دیگر نمی‌شود اینجور نوشت. باید فکری کنم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Apr 2006 15:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>zandi</dc:creator>
<guid>http://zandi.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شین هشتم: فاشیسم</title>
<link>http://zandi.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; align=justify&gt;نصیب من از وبگردی امروز، یافتن - شاید دیر - و خواندن &lt;A href=&quot;http://herlandmag.com/issue2/06,03,22,07,49,26/&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;متنی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; بود که با عنوان «هفت شین»، توسط &lt;A href=&quot;http://herlandmag.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;برخی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; بانوانِ فعال در عرصه حمایت از حقوق زنان- که گویا چیزی‌ست سوایِ حقوق بشر- عرضه شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; align=justify&gt;این&amp;nbsp;«شروطِ ضمن&amp;nbsp;عقد»&amp;nbsp;که از سوی نویسنده یا نویسندگانش «بهترین هدیه برای زوجهایی که می‌خواهند زندگی خود را بر اساس برابری[!] بنا کنند»، دانسته شده است، زندگی مشترک [زوجیت]&amp;nbsp;&amp;nbsp;را نه یک پیوند انتخابی بر مبنای عواطف و اشتراکات، بلکه یک «قرارداد حقوقی» ونیز یک «قید» و بند می‌داند و به وضوح از طلاق به عنوان «رهایی»&amp;nbsp;یاد می‌کند[ر : بند اول].&lt;BR&gt;این متن که به عنوان «سندی حقوقی» به زعم نویسندگان آن باید عینا میان «طرفین قرارداد»، یعنی زن و شوهر - یا به تعبیر متن «زوجه» و «زوج» - مبادله شود، به اختصار بیان می‌کند که&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;U&gt;طی مدت ازدواج زن اختیار مطلق و یک‌طرفه دارد که هرشهر یا&amp;nbsp;محله یا خانه‌ای&amp;nbsp;را که خودش لازم بداند برای زندگی انتخاب کند [اختیاری که من در اطراف خود به مردی بر نخوردم که حائز آن باشد]، ودر هرشرایط زمانی و مکانی که خودش صلاح‌دید تحصیل، مسافرت خارجی و داخلی&amp;nbsp;و یا کار کند و هروقت خواست طلاق بگیرد و در هر شرایطی حضانت کودکان باید&amp;nbsp;به او واگذار شود و نیمی از زندگی علاوه بر مهریه به او تعلق بگیرد.&lt;BR&gt;&lt;/U&gt;&lt;BR&gt;تامل&amp;nbsp;برانگیز&amp;nbsp;آنجاست که این&amp;nbsp;هفت شرط&amp;nbsp;- که اجزاء آن&amp;nbsp;کم و بیش&amp;nbsp;از سوی دوستان دیگر نقد شده است -، به زعم بانیان آن، با هدف دفاع از حقوق زن و به جبران آنچه تاکنون به وقوع پیوسته نگاشته شده است.&lt;BR&gt;چنین رویکردی، در غیاب &lt;FONT color=#000000&gt;فعالان استخوان‌دار&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;و فرهیخته جنبش زنان&amp;nbsp;ایران،&amp;nbsp;به این همه&amp;nbsp;&amp;nbsp;انصاف گریزی و مرد ستیزی که در خود دارد،&amp;nbsp;به وضوح گامی کودکانه و البته به عقب در مجموعه فعالیت‌های بانوان برای&amp;nbsp;تبیین جایگاه واقعی خویش&amp;nbsp;تلقی خواهد شد.&lt;BR&gt;این نوع نسخه‌های بیمار‌کُش و خطابه‌های&amp;nbsp;آتشین که بی‌ملاحظه‌ی شانِ انسانِ&amp;nbsp;بدبختِ این روزگار، و با تلقی کینه‌جویانه از مرد&amp;nbsp; -به عنوان دشمن خونخوار زن- و&amp;nbsp;شاید بعضا براساس تعمیم تجارب ناموفق شخصی خود یا اطرافیان یا بخشی از جامعه بیان شده&amp;nbsp;، تنها داغ دیگریست بر دل&amp;nbsp;زنان و مردانی که&amp;nbsp;دانسته و سنجیده ، «نیمه‌ی اثیری» بشریت یعنی «زن»&amp;nbsp;را، برنشسته بر جایگاه سزاوار خود&amp;nbsp;آرزو می‌کنند و شاهدی‌ست بر آنکه زن&amp;nbsp;امروز سرزمین من، چه راه دور و دیری&amp;nbsp;از میان این همه شوره‌زار آراسته با هزار جور تیغ دشمن و دوست&amp;nbsp;در پیش دارد تا موقعیت&amp;nbsp; مبهم و تغییریافته‌ی خود را در صحنه‌ی روابطِ پیچیده و پرشتابِ زندگی امروز، آن‌چنان که شایسته‌ی شانِ انسانی و خدایی اوست، بشناسد و&amp;nbsp;بشناساند&amp;nbsp;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; align=justify&gt;اگر بپذیریم که فمینیسم در منتهایِ آمال خود، با تکیه بر بازیابی حقوقِ برابر برای نیمه‌ی «همیشه موثر» و «اغلب خاموش» تاریخ، یعنی زنان، دنیایی بهتر و شادب‌تر&amp;nbsp;را برای بشر آرزو می کند و تلاشی‌ست تا اعتدال در زندگی آدمیزاد گسترده تر شود ، باید بگویم این هفت‌شین و برخی تلاشهای دیگراز این دست&amp;nbsp;-با همین ادبیات و نیت-، نه تنها ربطی به فمنیسم راستین ندارد، بلکه با&amp;nbsp;کوششی&amp;nbsp;عقیم برای تحریک و تحقیر نیمه‌ی دیگر بشر - یعنی&amp;nbsp;مردان-، نامی جز فاشیسم آن هم از نوع [...]&amp;nbsp;آن، زیبنده اش نخواهد بود.&lt;BR&gt;آنچه بر سر فمینیسم ِ&amp;nbsp;راستین، از تیغ تیز فاشیسم می رود، انگار شاهد دیگریست که نصیب ما از مفاهیم امروزی دنیای مدرن،&amp;nbsp;باید&amp;nbsp;اغلب تصویری مسخره، کمدی و قلب‌شده از واقعیتِ اصیل آن مفاهیم باشد و&amp;nbsp;نیز،&amp;nbsp;انگار قسمت مدام ماست که «انصاف» و «متانت»، عنصر&amp;nbsp;همیشه غایبِ بسیاری از جنبش های اجتماعی سرزمین‌مان باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; align=justify&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;FONT color=#000066&gt;پیوندهای مرتبط&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.moniri.com/archives/2006/03/001087_.php&quot;&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;هفت شين&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;( یوسف خان منیری)&amp;nbsp;، &amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://loghmanali1.blogspot.com/2006/03/blog-post_24.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;هفت شين كجكی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&amp;nbsp;(تلخ نویس‌های لقمانعلی)&amp;nbsp;،&amp;nbsp; &lt;A href=&quot;http://weblog.aminsabeti.com/archives/2006/03/001233.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;ديدگاه هاي من&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; (ندای امروز)&amp;nbsp;، &lt;A href=&quot;http://gooshzad.blogspot.com/2006/03/blog-post_27.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;هفت شين مرد ستيزانه&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&amp;nbsp;(گوشزد)&amp;nbsp;، &lt;A href=&quot;http://www.ary.ir/2006/03/post_25.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;اندر حکایت هفت شین&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ( علیرضا خان یعقوبی)&amp;nbsp;، &lt;A href=&quot;http://itswinter.blogspot.com/2006/03/blog-post_26.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;برابری یا ..&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;( زمستان است)&amp;nbsp;، &lt;A href=&quot;http://alpr.30morgh.org/archives/004161.php#more&quot;&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;نظم سابق و لا حق&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;( جناب الپر) ، &lt;A href=&quot;http://webgasht.net/archives/2006/03/uuoeu_oeoe_7oeo.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;نقدی بر ۷ شرط طلایی&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;( وبگشت) ، &lt;A href=&quot;http://rangink.blogspot.com/2006/03/blog-post_25.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;هفت شین ترشیدگی یا...&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; (رنگین کلام)، &amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://pandul.persianblog.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;۷شین و فمینیستهای ایرانی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; (پاندول)
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Mar 2006 18:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>zandi</dc:creator>
<guid>http://zandi.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هشت روز</title>
<link>http://zandi.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با امروز می‌شود&amp;nbsp;هشت روز که آقام به خانه نیامد. هرروز دم ِغروب پیداش می‌شد و با آن دستهایِ زمختش کلون در خانه اسحاق خان را می‌زد. سربه زیر از دم اتاقِ همساده‌ها رد می‌شد. دم حوض کهنه وسط حیاط،&amp;nbsp;آبی به دست و رویش می‌زد و چارتا پله آجری دم اتاقمان را بالا می‌آمد. لباس کهنه اما همیشه تمیزش را آویزان می‌کرد و بالای اتاق می‌نشست تا ننه‌ام استکان کمر باریک چاییش را جلویش بگذارد.&lt;BR&gt;آقام کم حرف می‌زد. دای‌جان جعفر که برایِ عالم و آدم اسم می‌گذارد، همیشه می‌گفت من مرد به سربه زیری آقات ندیده‌ام . راست می‌گفت. آقام نجیب بود. نجیب و پر هیبت.&amp;nbsp;آقام صدایش بلند نمی‌شد و برعکس ِحاج&amp;nbsp;ناصر، شوهر عزیز خانم&amp;nbsp;، دستش را هرگز رویِ ننه‌ام بلند نکرده بود.&lt;BR&gt;&amp;nbsp;آقام ماهی یکبار&amp;nbsp;به قول دای‌جان جعفر عشقی می‌شد و شیشه پنج سیری‌اش را از توی کماج دان در می‌آورد و در اتاق پشتی با دای‌جان جعفر سور و ساتی راه می‌انداخت. من و نصرت همیشه از سوراخ در می‌پاییدمشان.&amp;nbsp; قیافه‌ی آقام که چشمهای عین کاسه خون&amp;nbsp;شده‌اش، از پشت حلقه‌های دود سیگار دای‌جان جعفر دیده می‌شد،&amp;nbsp;انگار همین الان جلوی چشمم است. دوست داشتن آقام همیشه با یک‌جور ترس در من گره‌خورده است.با آنکه همیشه از نگاهش که زیر ابروهای کلفتش قایم شده بود می‌ترسیدم، اما&amp;nbsp;همیشه دوستش داشته‌ام.&lt;BR&gt;حالا هشت روز است که آقام به خانه نیامده. پسر بزرگه عزیز خانم که او هم توی کارخانه کبریت سازی کار می‌کند&amp;nbsp;و آقام را از لای چوب‌ها بیرون کشیده است، می‌گوید آقام بدجوری سوخته است.&amp;nbsp; آقام را با کارگرهای دیگر که سوخته بودند، به تهران برده‌اند. می‌گویند دوا و درمانِ مریض‌خانه همدان به حال آنها افاقه نمی‌کند. دای جان جعفر می‌گوید مریض‌خانه‌های تهران بهترند.&lt;BR&gt;از روزی که کارخانه کبریت سازی آتش گرفت و ترکید، ننه‌ام راه می‌رود و&amp;nbsp;یک بند&amp;nbsp;گریه می‌کند. دای جان جعفر هم گاهی شبها لب حوض می‌نشیند و وقتی بر می‌گردد چشمهایش سرخ سرخ شده است. انگار همه همساده‌های خانه اسحاق خان غصه‌دارند. انگار همه‌شان چیزی را گم کرده‌اند. عزیز خانم همه‌اش تسبیح توی دستش است و چیزی زیر لب می‌گوید. لابد دعا می‌کند که آقام دوباره سالم شود. اما من دلم آشوب است. دلم شور آقام را می‌زند. به ننه‌ام گفتم بگذار من هم عین نصرت با آقام بروم. نگذاشت. گفت درس و مشقت چه می‌شود. تف به این درس و مشق. دلم برای آقام تنگ شده. کم نیست‌،&amp;nbsp; هشت روز است که آقام را ندیده‌ام. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;زیر نوشت: ممنون همه دوستانی که&amp;nbsp;در این مدت جویای احوال بودند.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 04 Mar 2006 16:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>zandi</dc:creator>
<guid>http://zandi.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دلتنگی</title>
<link>http://zandi.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>دلم تنگ شد گرکه روزی برایت&lt;BR&gt;برای نگاهت، سکوتت، صدایت&lt;BR&gt;ببندم دوچشم و ترا باز بینم&lt;BR&gt;که باشد خیالم، همیشه سرایت 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلت تنگ شد گرکه روزی برایم&lt;BR&gt;برای غم و شادی و قصه‌هایم&lt;BR&gt;به‌دنبال این خط، بیا تا ببینی&lt;BR&gt;لب ساحلی، آخرین رد پایم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=1&gt;تهران- دی‌ماه ۸۴ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Jan 2006 15:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>zandi</dc:creator>
<guid>http://zandi.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روشنی</title>
<link>http://zandi.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>از مهدی اخوان ثالث اما،از میان آن همه رندی و شولای برباد، من چند شعر را از همه بیشتر دوست دارم. این شعر&lt;FONT size=1&gt;*&lt;/FONT&gt; که در زیر آورده‌ام، یکی از آن‌هاست. امشب، شب من از اخوان رنگین است. در زیر این باران مدامی که بر سر شهر دودزده می‌بارد، دریغم آمد شما بی‌نصیب بمانید.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای شده چون سنگ سياهی صبور &lt;BR&gt;پیش دروغ همه لبخندها &lt;BR&gt;بسته چو تاريكی جاويد، گور &lt;BR&gt;خانه به روی همه سوگندها &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من ز تو باور نكنم، این تویی &lt;BR&gt;دوش چه‌ديدی، چه شنیدی به‌خواب ؟&lt;BR&gt;&amp;nbsp;بر تو ، دلا ! فرخ و فرخنده باد &lt;BR&gt;دولت این لرزش و این اضطراب&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوب‌تر از اين تپش گرم ِ&amp;nbsp;تو &lt;BR&gt;عشق نديده‌ست و نبيند دگر &lt;BR&gt;پاک‌تر از آهِ تو پروانه ای &lt;BR&gt;بر گل ِ&amp;nbsp;يادی ننشيند دگر &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;*روشنی، از مجموعه زمستان&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Dec 2005 18:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>zandi</dc:creator>
<guid>http://zandi.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یاد یاران</title>
<link>http://zandi.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;امروز این صفحه یک‌ساله شد. سالی بود این یک‌سال برای من.&amp;nbsp;&lt;BR&gt;به گمان من،&amp;nbsp;این صفحه‌ها که نو به نو می‌شود مدام و نوشته بر نوشته می‌آید، پاره‌های عمر ماست که گویی که در پیش چشم یکدیگر ورق می‌زنیم.&amp;nbsp;در پشت هر وبلاگ آدمی نفس می‌کشد.&amp;nbsp;من وبلاگ‌های زیادی را می‌خوانم که آدم پشتش را انگار سال‌هاست می‌شناسم. گرچه هرگز ندیده باشم‌اش. صفحات زیادی را می‌بینم که انگار نویسنده‌اش از درون مانیتور دارد مرا می‌پاید. نوشته‌های زیادی را دیده‌ام که که خیس بوده‌اند از نم اشکی یا برافروخته بوده‌اند از از کوره خشمی که در دلی شعله کشیده است. جمله‌های زیادی را خوانده‌ام که لرزان بوده‌اند از هراس آدمی که در کمند ظلمی گرفتار بوده شاید. وبلاگ‌های زیادی دیده‌ام که چهره ارغوانی عشق از پشتشان پیدا بوده و دل بی‌قرار عاشقی را می‌شده است ببینی و لمس کنی از پشت خطوط لرزان مانیتور. به موت قسم که راست می‌گویم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امشب دلم می‌خواست مجالی داشتم تا بنام همه‌ی آن‌هایی را صفحه‌شان را خوانده‌ام و میهمان سخاوتشان بوده‌ام و شاد شده‌ام با شادیشان و گریسته‌ام با آلام‌شان و یا آن‌ها که میهمانم بوده‌اند به لطف و خط خطی هایم را خوانده‌اند در این یک‌سال با صبوری، همه را یکایک به نام یاد آرم و با هر کدام چیزی بگویم.&amp;nbsp;دلم می‌خواست از &lt;A href=&quot;http://www.khabgard.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;رضای شکراللهی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; بپرسم که این همه پختگی را به جوانی از کجا آورده و از &lt;A href=&quot;http://www.majidzohari.blogspot.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;مجید&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#990000&gt; &lt;/FONT&gt;بپرسم که این همه وزانت کلام را به چه قیمت گرد کرده و از &lt;A href=&quot;http://peakovsky.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;میرزا پیکوفسکی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; که اگر ندیده بودمش باورم نمی‌شد که به آن جوانی باشد با آن تک مضراب‌های دلنوازش. و گپی بزنم با &lt;A href=&quot;http://www.moniri.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;یوسف&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; که بوی رفاقتش همه جا هست و &lt;A href=&quot;http://midaf.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;کاپیتان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; بلاگستان با آن قلم شیرین که از پس عمری دنیا دیدن به کف دارد و یادی کنم از&lt;A href=&quot;http://ashpazbaashi.blogspot.com/&quot;&gt; &lt;FONT color=#990000&gt;آشپزباشی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; که انگار آمده&amp;nbsp;تا تحلیل‌های منتقدان مستعار نویسی را&amp;nbsp;یک‌تنه پنبه&amp;nbsp;کند و &lt;A href=&quot;http://giliranblog.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;سعید&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; پرشور و پرانرژی بلاگستان و آقا &lt;A href=&quot;http://roborend.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;مهدی حکیمی&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;و &lt;A href=&quot;http://hamedmottaghi.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;حامد متقی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; عزیز که دلنگرانم برای او این روزها و &lt;A href=&quot;http://www.3pnood.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;سپینود&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; که روز به روز شوریده‌تر می‌شود قلم‌اش و &lt;A href=&quot;http://www.dreamlandblog.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;رویایی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; عزیز و &lt;A href=&quot;http://saayeye-aabi.blogspot.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;آسمون&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; آبی بلاگستان&amp;nbsp;و &lt;A href=&quot;http://ghorbatestan1.blogspot.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;پانته‌آی غربتستان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; و این &lt;A href=&quot;http://noqte.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;نقطه&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; محال اندیش که لینک را در برابر لینک می‌دهد و&lt;A href=&quot;http://www.21mehr.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;شهلای&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; مهربان و &lt;A href=&quot;http://tadaneh.blogspot.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;یوسف علیخانی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; که دل مارا برده با تصاویر میلک‌اش و &lt;A href=&quot;http://www.safainla.us/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;صفا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;ی خوش‌نشین و &lt;A href=&quot;http://sharto.persianblog.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;شرتو&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://z8un.com&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;زیتون&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; که دزدیده می‌خوانمش &lt;A title=&quot;خالدرسول پور&quot; href=&quot;http://www.ramzashoob.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://www.ramzashoob.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;خالد رسولپور&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; که داستان‌هایش بالا خواهد گرفت و &lt;A href=&quot;http://amirfs.blogspot.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;امیرخان فهیمی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; &lt;A title=&quot;امير فهيمي&quot; href=&quot;http://amirfs.blogspot.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://www.gonahkar.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;گناهکار&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; رانده از بهشت &lt;A title=&quot;Last updated: 22:59:55 [GMT] on Monday, December 19&quot; href=&quot;http://www.pouyanian.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://www.pouyanian.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;آی آدم‌ها&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&amp;nbsp; و &lt;A title=&quot;dizzy rocker&quot; href=&quot;http://www.dizzyrocker.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;راكر&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&amp;nbsp;دوست داشتنی&amp;nbsp;و &lt;A href=&quot;http://manamehr.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;مانای پر مهر&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;.&lt;BR&gt;و باز یادم افتاد آقا &lt;A href=&quot;http://marashi.blogspot.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;مهدی مرعشی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://pouraj.blogspot.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;پورج&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; که با من است مثل کازابلانکا و &lt;A href=&quot;http://zevaal.blogspot.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;حسن آقای جعفری&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; عزیزم و&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://www.montaghed.net/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;صادق&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; کم‌یاب&amp;nbsp; و &lt;A href=&quot;http://8mdr8.blogspot.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;مجتبی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; که یادم نمی‌رود آن‌شب را که از دیوارهای اتاقش نالیده بود که این همه به هم نزدیک است و &lt;A href=&quot;http://www.khortab.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;مجید&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; که مشغول چوب زدن خاطرات تحکیم است و &lt;A href=&quot;http://tanhayi-bad-dardiye.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;آهوی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; گریزپا و &lt;A href=&quot;http://potin.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;محمد تاجیک&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/A&gt;عزیز و &lt;A href=&quot;http://www.parand.se/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;راوی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; حکایت باقی که زندگی کرده‌ام با نوشته‌هایش&amp;nbsp;و &lt;A href=&quot;http://achilles.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;آشیل&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; -راستی کجاست؟- و &lt;A href=&quot;http://tahrirkhial.persianblog.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;عباس آقای اسکندری&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;که انگشت ابهامش دنیا را نشانه رفته است و مهدی جامی &lt;A href=&quot;http://sibestaan.malakut.org/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;سیبستان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; که یادم می‌رود لینک‌اش را بگذارم&amp;nbsp;و &lt;A href=&quot;http://www.dastnevis.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;علی میرقادری&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; دوست قدیمی و ... باز هم بگویم؟ خیلی بیش از این‌هاست و گمانم این شب به همه‌ی بلندی‌اش کم باشد برای آوردن نام دوستانی که نان و نمک خورده‌ام بر سر سفره‌شان در این ایام و دریغ‌ام می‌آید که یادی نکرده باشم و رویم سیاه آن‌هایی که نامشان را ننوشتم و مرا لابد خواهند بخشید.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Dec 2005 17:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>zandi</dc:creator>
<guid>http://zandi.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>14 آذر</title>
<link>http://zandi.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>زاده شدم، «به هیئت آدمی»/ با دوچشمی که انبان حیرت بود./ قد کشیدم/ به سرعت باد/ در حیاطی که سهمش،/ دو درخت بود/ و هردرخت، از آن یک نفر از ما دو برادر./ چه روزها که پشت پنجره ماندیم/ تا درخت کداممان بار بیشتر دهد./
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پا گرفتیم./ قدکشیدیم./ و بر دل ما حسرتی نبود اگر/ کفش‌مان نیم‌دار بود،/ یا شلوارمان وصله دار./ به لبخندی رفیق می‌شدیم،/ و با نگاهی عاشق.../ و روزگارمان چنین می‌گذشت./&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از آن آدم که من بودم،/ امروز با من یادی مانده،/ وجان بی‌تابی،/ که با لکه ابری پریشان می‌شود،/ و درگوشم همه‌اش صدای آن رهگذر خراب می‌آید،/ که نیمه‌شب، از کوچه‌مان می‌گذشت/ و آواز مستانه‌ای می‌خواند: دل کنده‌ام ز دنیا، دل‌بسته‌ام به ساقی، صبرم زیاده اما، عمری نمونده باقی...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
توضیح: امروز سی و دو سال از عمرم گذشت. به همین راحتی! </description>
<pubDate>Mon, 05 Dec 2005 16:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>zandi</dc:creator>
<guid>http://zandi.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
