در اين سالها صاحبمنصبان فراواني را ديدهايم كه يكشبه از بام وزارت و صدارت بهزير آمدهاند واز اين پس نيز خواهند آمد، كه اين رسم هميشگي عجوزه قدرت است كه هرگز جاودانه در عقد كسي نميماند. كسي كه تا ديروز، براي شنيدن هرجمله او صد گوش و براي رهگيري هر اشاره ابروي اوصدچشم، به انتظار مانده بودند، امروز با از دست دادن منصب خود، به شهروندي گوشهنشين بدل شده، رفته رفته از يادها نيز ميرود، گويي عنوان و منصب، جامهاي عاريت بوده كه در انظار از وي باز ستانده باشند، واورا عريان در ميان جمع رها نموده باشند.
در اين ميان اما، آنها كه با عرصه هنرو فرهنگ پيوندي دارند و دستي بر قلم، به كسي ميمانند كه جامهاي ديگري، به زير آن جامه عاريتي دارند كه از آن خود آنهاست وبا دستخطي، به زير نميافتد، وآبروي دارندهاش را به باد نميدهد.
بيادتان ميآورم عطاءالله مهاجراني را كه در دفاع روز استيضاحش، در ميان آنهمه جاروجنجال، اتاق تدريسش در دانشگاه را بهرخ مخالفانش ميكشيد و گويي به جامهاي اشاره ميكرد كه با راي عدم اعتماد هيچ مجلسي ازتن كنده نميشود وصاحبش را ازگزند عرياني حفظ خواهد كرد، جامهاي كه نه با پيكردن اسب قدرت، كه با طي كردن مراتب شاگردي دروادي فرهنگ وادب، به خلعت ستانده شده است.
هنرمند هرجای رودقدربیند وبرصدرنشیند . . .

