تبليغاتX
نقش خیال
نقش خیال
 

صفحه نخست
تماس با نویسنده
HZANDI@Gmail.Com
درباره نویسنده وبلاگ


برخی نوشته‌های پیشین

آدرس وبلاگ جدید

www.razigar.com


 

Image and video hosting by TinyPic


 


 
 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

باز نشر مطالب این صفحه به شرط درج لینک بلا مانع است.

 

 

عصر عاشوراست! مدعيان دين ، بر لشكرخورشيد تاختند، زدند و بردند و سوختند . . .
حسين ، مردي بود كه آمده بود به عالم بياموزد كه در غياب فرصت خوب زيستن ، لااقل مي توان خوب مرد،
و بياموزد كه ظلم و جور نمي ماند اگر حرمت مردن را به اندازه زيستن بدانيم .
براستي مرگ در دستان او چقدر حقير مي نمايد ، چه ، او فرزند خانواده ايست كه مرگ هماره در دستانشان حقير و اسير بوده است .
حسين براي فتح حكومت نيامد ، چه آنكه زاده خاندان زهد و سياست بهتر از هر كسي مي داند كه با هفتاد و دوتن پيروزي بر انبوه لشكر جور ناممكن است ، چه آنكه مردي كه براي فتح حكومت آمده باشد ، بجاي وصف كامراني قدرت ، از زيبايي مرگ براي فرزند آدم حكايت نمي گويد .
او خواست بياموزد كه آنكسي كه از مرگ نهراسد ، از همه تاريخ بزرگتر خواهد بود . او آمد تا بياموزد كه خوب مردن به اندازه خوب زيستن ارج دارد .
اكنون عصر عاشوراست و پيكر حسين در ميانه ميدان ، خرسند از آنچه به تاريخ آموخته است ، آرميده است .
از پنجره به خيابان نگاه مي كنم ، بندگان حقير خاك بر مردي كه از تاريخ بزرگتر است مي گريند ! چهره هاشان را مي بينم ، چشمهايم را مي بندم و پيكر خورشيد را مي بينم كه در ميانه ميدان بر زمين اوفتاده است و نسيم تنهايي بر او مي وزد . او هنوز هم تنهاست ! نامش بر دهانهاست اما ياد و راهش .....
با خودم مي گويم كه تنهايي ، قسمت جاودانه آنهاييست كه اين همه بزرگ باشند ، بزرگتر از تاريخ .

لينک نوشته شده در  دوم اسفند 1383ساعت   توسط حمیدرضا زندی  | 

 

 

 
.

 

 

خیالات فضول‌الممالک


برای مطالعه فرمایشات سابق  به »آرشيو مربوطه مراجعه بفرمایید.