تبليغاتX
نقش خیال
نقش خیال
 

صفحه نخست
تماس با نویسنده
HZANDI@Gmail.Com
درباره نویسنده وبلاگ


برخی نوشته‌های پیشین

آدرس وبلاگ جدید

www.razigar.com


 

Image and video hosting by TinyPic


 


 
 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

باز نشر مطالب این صفحه به شرط درج لینک بلا مانع است.

 

 

غیبت مدیدم، مانع از آن نشد که نامه منسوب به بلاگرهای اسد علی‌محمدی و حواشی آن و نیز آن‌چه را که میان حسین درخشان و خالق سمفونی مردگان گذشت را نخوانم و نبینم. فارغ از اعتقادات سیاسی کاملن متفاوت ما، این چند اشاره بهانه‌ای شد که بگویم مرا نیز در مورد کلیت این موضوعات، دردی‌ست وحرفی‌ست و نه این درد از آنِ من تنهاست و نه این حرف را من تنها می‌گویم، چه آنکه پیش از من و دستِ بر قضا در مورد نامه مذکور، دوستان دیگری اشاراتی خواندنی و قابل تامل داشتند که لابد آنها را [+ ، + ، + ] دیده‌اید.
از این میان، مهدی جامی چه خوب نوشت که وبلاگ را به مسلسل تبدیل نکنید، و من بر آن می‌افزایم که واژه و کلمه را نیز به گلوله تبدیل نکنیم.
«کلمه»، کلمه است، نه گلوله. کلمه، قداست خود را دارد، قدرت خود را دارد، کلمه اگر حامل آگاهی باشد، محتاج فریاد نیست. کلمه با گلوله فرق دارد، گلوله می‌شکافد، به خون می‌کشد و ویران می‌کند، گلوله در جستجوی پاسخی نیست، گلوله وظیفه‌اش ویرانی‌ست. گلوله صبوری ندارد، تامل ندارد، انعطاف و انصاف ندارد، رسالت ساختن و تعامل ندارد. گلوله ویران می‌کند، اما نمی‌ماند. صفیر گلوله‌ها و نفیر تیغ‌ها در زیر طاق آسمان جاودانه نیست. زمانه با صبوری خود، این زوزه‌های خون‌ریز و جان ستیز را، می‌شوید و بی‌رنگ می‌کند.
 کلمه اما، رسالتش ساختن است . کلمه شاید لطیف یا درشت و سهمگین باشد، به ایهام یا صریح و پرده‌در باشد، بلند یا کوتاه و مختصر باشد، اما در همه حال رسالتش ساختن است. کلمه‌ای که مرگ بیافریند و چون تیر بر جان مخالفش نشیند، کلمه‌ای که لبریز ژاژخایی و دشنام فرمایی باشد، کلمه نیست، آوای سخیفی‌ست که راه بجایی نمی‌برد و جز تندی و دشنام نمی‌خرد.
رنج بزرگ من و ما، ندانستن است. دانستن و دانستن، رمز ترقی مردمانی بوده است که در قرون اخیر، قد کشیده‌اند و در این دنیای مواج و پرآشوب، لباس رفاه و عزت بر تن کرده‌اند .تمدن بشری را اندیشه ارسطو ساخته است، نه خطابه‌های پرشور دموستنس که جز با سیل خون جنگجویان‌ آرام نمی‌گردید.
کسی که فریاد می‌کشد و دشنام می‌گوید، فرصت تامل و تدبر را از خود گرفته است و عجیب نیست که اگر به قول دوستان، حتی نوشته‌اش پر از غلط‌‌های نگارشی باشد. من به این حنجره‌های خروشان و این احساسات جوشان ، به این همه تندی و ستیز اعتقاد و اعتماد ندارم و خوش‌حالم که در چنین احساسی تنها نیستم.
این شیوه بیان و این نوع نگاه، این همه مطلق‌اندیشی و خود محور بینی، دوره‌اش گذشته است. کار فرهنگی کردن، داد زدن ندارد. سواد و آموختن می‌خواهد، صبوری و تامل می‌خواهد و تواضع و ایمان و صداقت می‌خواهد . کار فرهنگی راه خود را دارد. از زبان دیگران سخن خود را گفتن و نام بلاگستان را به سخافت بیانیه‌های کور و آتشین آلودن و خود را پیش قراول گروه «خرگوش مرده» های دارودسته‌ی  نیویورکی‌ها دیدن، نامش کار فرهنگی نیست .


 توضیح: اشاره این نوشته به کلیت موضوع است و اگر بخواهیم به محتوا و اهداف آن وارد شویم و تفاوت‌های بینش اصلاح‌طلبانه‌ی مدنی در چارچوب موجود - که من به آن اعتقاد دارم- را با بینش براندازانه و ساختار شکنانه بسنجیم،  حکایت دیگری‌ست که تنها بعد از فراهم شدن مقدمات لازم ممکن می‌گردد و نقد آن مجال دیگری را طلب می‌کند.

لينک نوشته شده در  بیست و هفتم مرداد 1384ساعت   توسط حمیدرضا زندی  | 

 

 

 
.

 

 

خیالات فضول‌الممالک


برای مطالعه فرمایشات سابق  به »آرشيو مربوطه مراجعه بفرمایید.