«نوشتن با دوربین» را که حاصل چهار جلسه مصاحبه مفصل پرویز جاهد با ابراهیم گلستان است، یکنفس خواندهام. این کتاب بیشک یکی از مراجع باارزش در حوزه تاریخ شفاهی روشنفکری کشور ماست. ماندهام که طبع سختگیر و انزوا طلب گلستان چگونه به چنین گفتگویی تن داده است.
درباره این گفتگو نکات زیادی را میتوان گفت. لحن پرخروش و ستیزهگر گلستان که در هشتاد سالگی تیغ تیزش گردن خیلیها زده است و آنها را نفهم، بیشعور، مزخرف، بیسواد و پرت خطاب کرده است، چیزیست که بیش از همه در این گفتگو به چشم میآید و برخی دوستان نیز از این رویکرد گلستان بهتندی یاد کردهاند و ناچار باید بگویم، من نیز این درشت گویی گلستان را هیچ نمیپسندم و دوست ندارم.
اما چیزی که در این کتاب لااقل برای من، جالب بوده و آنرا سخت پسندیدهام، صراحت گلستان است. اغلب ما به دلیل ریشههای تاریخی عادت کردهایم که هنگام بیان نظرات خود - خصوصن در مورد اقوال یا افعال دیگران- آنقدر حرفمان را بجویم که چیزی از منظورمان باقی نماند و نام این روش را اعتدال و میانهروی مینامیم. این دیگر برای ما عادت شده که در همه امور از میان سفید و سیاه، بی درنگ خاکستری را انتخاب کنیم و ندانیم که گرچه در بسیاری از امور سیاه و سفید کاربردی ندارد، اما این همه جویده سخن گفتن، از ما مردمی جبون، هراسان، متظاهر و بیخاصیت ساخته است.
ما تیغ تیز «خرد ناب نقاد» را که اصلیترین ابزار مدرنیته است، چنان با هراس خود کُند کردهایم که دیگر حتا بدرد پوست کندن سیب زمینی هم نمیخورد، چه رسد به زدودن زنگارهای کهن. ما به این وضعبت کسل کننده چنان خو گرفتهایم که اگر کسی بجای جویده و ترسیده حرف زدن، به صراحت نظرش را - ولو غلط- بیان کند، به تندی متهمش میکنیم و نقدش را حتا اگر در کمال ادب باشد، هتاکی نام مینهیم. این برخورد سوای آنکه ناشی از کمطاقتی و انتقاد ناپذیری ماست، ریشه در این دارد که ما میان «صراحت» و «اعتدال»، به غلط، تضادی عمیق میبینیم .
بلاتکلیفی، سردرگمی، هرهری مسلکی و تظاهر، عدم رشد و پرورش ایدههای نو و ساختارشکن، همه اینها به باور من فرزندان علیل و عقیم این پویش ماست.اگر بر سخنان گلستان این ایراد وارد باشد که در مورد دیگران، بعضا از جاده اعتدال و انصاف خارج شده است، اما نمیتوان صراحتی را که پیرانهسر در کلام اوست، ستایش نکرد.
پی نوشت: با همین نوع نگاه، باید بگویم نقد خوابگرد بر حسین درخشان، این نوشته زیتون و نیز نوشته مجید زهری در مورد نوآوری را- مانند نوشتههای دیگری از این سه نفر-، نمونههای قابل تاملی از صراحت در بلاگستان میدانم، حتا اگر برخی از ما، با بخشهایی از متن این نوشتهها موافق نباشیم.

