تبليغاتX
نقش خیال
نقش خیال
 

صفحه نخست
تماس با نویسنده
HZANDI@Gmail.Com
درباره نویسنده وبلاگ


برخی نوشته‌های پیشین

آدرس وبلاگ جدید

www.razigar.com


 

Image and video hosting by TinyPic


 


 
 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

باز نشر مطالب این صفحه به شرط درج لینک بلا مانع است.

 

 

احمد شاملو‌، شفیعی کدکنی‌، نصرت رحمانی‌، فریدون مشیری‌، هوشنگ ابتهاج‌، منوچهر آتشی‌، نادر نادرپور‌، سیمین بهبهانی‌، مفتون امینی‌، نعمت میرزاده‌، رضا براهنی‌، سهراب سپهری‌، یدالله رویایی‌، اسماعیل خوئی‌، فریدون توللی‌، مهدی اخوان ثالث‌، فروغ فرخ‌زاد‌، منوچهر شیبانی‌، بیژن جلالی‌، سیاوش کسرایی‌، فرخ تمیمی‌، محمد زهری‌، محمد سپانلو‌، ... این همه نام بزرگ که به ذهنم رسید و ما با آنها زندگی کرده‌ایم، محصول رشد عجیب شعر معاصر ما در دهه‌های سی تا پنجاه است. نام‌هایی که هریک نقش موثری در رشد چشمگیر و اعتلای شعر معاصر ما داشته‌اند.
شعله‌ی فروزانی که فرزندان نیما در دهه‌های سی تا پنجاه افروخته بودند و ادبیات معاصر مارا گرما بخشیده بود، در سال‌های بعد به خاموشی گرایید و جای خود را به سرمای جانکاه بخشید. 
من قریب به اتفاق همه دواوین و دفاتر شعر در بیست‌، سی ساله اخیر را به امید یافتن شعله سرکشی کاویده‌ام و به جرات می‌گویم، اگر از پاره‌ای استثنا‌ها و جرقه‌های پراکنده بگذریم‌، هیچ نغمه دل‌انگیزی از ساز شکسته شعر ما درین سال‌ها برنخاسته است و در باغ ادبیات ما درختان تناوری که ماندگار باشند و در سایه‌شان بتوان غنود نروییده  و پانگرفته است .
حتی آن دسته از شاعران قدَر بجای مانده از سال‌های درخشان شعر معاصر‌، که هنوز سایه‌شان از سر ادبیات ما کم نشده است نیز، بر قله‌های اشعار پیشینشان تحفه‌ی برجسته‌ای کمتر افزوده‌اند و بقولی هنوز نان از جیب می‌خورند. کاروان شعر معاصر ما سال‌هاست راه به قله‌ای که بتوان آن‌را به چشم تیزبین تاریخ کهن ادبیات این دیار نشان داد‌، نبرده است .
براستی دلیل این رکود‌، رخوت و حتا در برخی موارد ابتذال چیست‌؟ شاید ناراضیان شرایط سیاسی این سال‌ها بگویند که این رکود حاصل محدودیت‌های فرهنگی در عرصه نشر بوده است، اما این فرضیه چگونه می‌تواند از عهده پاسخ به این سوال برآید که مگر شعر دهه سی و چهل در اوج اختناق فرهنگی زاده نشد و رشد نکرد ؟ و مگر همان محدودیت - دستِ بر قضا - یکی از عوامل جدی بالندگی شعر و ادبیات آن سال‌ها نبود و نیز مگر محدودیت‌های نشر در همه‌ی سال‌های اخیر به یک شدت بوده است که منحنی رکود شعر ما چنین یک‌نواخت مانده است و مگر اصولن شعر در ذات خود به مدد گوهر ایهام و کنایه همواره راه خود را از میان محدودیت‌های تاریخ نپیموده است ؟ و نیز این فرضیه باید پاسخ دهد که مگر این محدودیت بر سر داستان نویسی نیز سایه نینداخته بوده است ؟ پس چرا کارنامه ادبیات داستانی ما به این سیاهی نیست ؟ مگر شعر تنها از سیاست باردار می‌شود که بگوییم منش سیاسی موجود آن‌را سترون ساخته است؟ و مگر نه این‌ست که شعر با همه عرصه‌های زندگی در ستیز است و از خصوصی‌ترین احساس‌ها تا عمومی‌ترین گرایش‌ها را در خویش می‌پرورد. به مثال می‌پرسم :تصویر مهیب هشت سال جنگ خون‌بار تحمیل شده به سرزمین ما، در کدام صفحه شعر معاصر ما ماندگار شده است ؟
ناگفته نماند که این‌همه هرگز به معنای نفی تاثیر شرایط زمانه بر میزان رشد و اعتلای ادبیات آن زمانه نیست‌، بلکه می‌خواهم بگویم موضوع هرگز به این سادگی که همه تقصیرها را به گردن محدودیت‌های زمانه بیندازیم، پایان نمی‌گیرد و دوصد امای دیگر برجای می‌ماند. 
و این همه گفتم و چیزی از اندوهم فرو نکاست که چرا زمانه من شاعر ندارد و اگر دارد چرا شاعرانش از حضور در زندگی مردمش چنان غایبند که صدایشان به گوش نمی‌رسد. بدا به حال زمانه‌ای که شاعرانش خفته باشند ، شاعران نماد زمانه در بلندای تاریخند‌، تاریخ همه چیز را می‌پوساند اما شعر در سینه مردمان می‌ماند .


پی نوشت:
 ۱-برخی دوستان نوشته مرا به‌معنای انکار تمام تلاش‌های شعر معاصر دانسته‌اند که قطعن چنین نیست، من به کلیت شعر این سال‌ها اشاره کرده‌ام و موارد استثنا را هرگز منکر نشده‌ام و کور شوم اگر دروغ بگویم!
۲- دوست نادیده عزیزی در بخش نظرات شعر را گونه‌ای هنر، وهنر را سلیقه‌ای دانسته و  غیر حرفه‌ای بودن را - فارغ از معنایی که برایش متصور شده‌اند و نگارنده را که خود معترف به چنین صفتی است ،از تیغ آن گذرانده‌اند - دلیل رد این نوشته دانسته‌اند و در ادامه شعر معاصر را به صفاتی از قبیل صفت گریزی و آشنا زدایی ، آوانگاری و .. - که من مصداق و میزان شمول و بار ارزشی این واژه‌ها را لابد به دلیل غیر حرفه‌ای بودن ،نمی‌دانم -متصف ساخته‌اند و شعر دهه سی تا پنجاه را به اتهاماتی از قبیل بیانیه‌های سیاسی بی‌ارزش نواخته‌اند و ناخاسته در تضاد با ادعای خود - که مگر شعر کشتی است که سکوی اول و دوم و .. داشته باشد - به رتبه‌بندی دیگری میان این دو پرداخته‌اند. به هرحال از ایشان ممنونم و حرف دیگری ندارم. 
۳- در پاسخ دوست دیگری که  به آقای مانی - میرزا آقا عسگری - اشاره کرده‌اند، بد ندیدم که گوشه‌ای از پاسخ ایشان را در مصاحبه با آقای شاکر ودر پاسخ سوالی در مورد مقایسه شعر سال‌های اخیر با سالهای سی تا پنجاه به نقل از سایت ایشان بیاورم، آقای مانی می گویند :آنچه که امروزه به صورت موج‌های شعری زودگذر در ايران مطرح می شود، حتی اگر گزارش صادقانه‌ای از ضمير ناخودآگاه شاعرانشان باشد – که نيست – نمی تواند به مخاطب برسد و با او تکميل شود. چون مصنوعی است، تقلبی و تصنعی است...  اين دسته از شاعران، عقده‌ی خودنمائی دارند. دوست دارند هرجور شده توجه جامعه را به خودشان جلب کنند. برايشان مهم نيست اين توجه تمسخرآميز باشد يا ترحم برانگيز. می‌بينيم که در محافل بسته حرف و نام اينها هست اما کمتر کسی است که چندخط از شعر اينان را در حافظه داشته باشد و آن را حرف دل خودش بداند. اينها ضميرخودآگاه را در خود کشته اند. نوشته هاشان بيشتر به پرت و پلا شبيه است تا شعر. بعضی هاشان فکر می کنند بانی مکتبهای نوينی هستند! فراموش کرده اند که دادائيست ها و سوررئاليستهای دست دهم، نزديک به صد سال پيش از افراط خود در اين زمينه ها پشيمان شدند. ..

لينک نوشته شده در  سی و یکم فروردین 1384ساعت   توسط حمیدرضا زندی  | 

 

 

 
.

 

 

خیالات فضول‌الممالک


برای مطالعه فرمایشات سابق  به »آرشيو مربوطه مراجعه بفرمایید.